![]() |
![]() |
|
|
وقتی غدیر فراموش میشود
محرم برپا می شود و محرم عزای نادیده گرفتن غدیر است و چه کوتاه است فاصله بالا رفتن دست علی در ظهر غدیر تا بالا رفتن راس حسین در ظهر عاشورا
|
|
+ نوشته شده در
90/09/23ساعت 11:8 توسط رز |
|
|
آورده اند که چون یارانه ها را ببریدند، بهای اقامت به حد وخامت در نومیه ها(خوابگاه ها)ی دانشگاه ها فزونی یافت چندانکه طبخ طعام و نوبت حمام و پرورش اندام به جیره رسید که روزها بی آب میرفت و شبها بی تاب و روز های سرد به امید آفتاب.پس شنیدم که هم در آن وقت ،بر خزینه(حمام)های هر نومیه داروغه گماردند تا هزینه به طرح و بهای شناور(دوش) به حد وافر بستانند، و روایت کنند که چون این وضعها نهادند،از انواع شپش و خزه و موریانه بر تن دانشجویان آویخت چندانکه ایشان را مجال خارش سر نبود چه مالش به سایر اندام اولی بودو پیوسته دست بر آسمانشان بود تا به رحمت بارش ،زحمت خارش دفع کنند و به باران لطیف تن کثیف شسته آورند. و از ایشان اگر نخست خوشه بود به سالی فرصت شستن میافت و اگز سوم حوشه بود رنگ آب به خواب مگردید.پس چاره دز ان دیدند که هر کس رخصت حمام خواهد میانه(معدل)تمام یابد و هرکه بیشر بکوشد بیشتر بدوشد(دوش بگیرد)و دیگر سال شنیدم که چون بوی نادر از کس صادر شد همه کس دانستند که وی به تحصیل تعطیل است و ترک مصاحبت و مراودت کردند...
آب را گل نکنید ، بی خودی ول ندهید! در فرودست انگار، خوابگاهیست اینجا، یک دوتا دانشجو زار و نحیف، لخت و بی حال و کثیف ظاهری مانده به موش بعد یکسال تمام دوش میگیرد دوش....
|
|
+ نوشته شده در
90/02/06ساعت 19:35 توسط رز |
|
|
نی قصه آن شمع چو گل بتوان گفت نی حال دل سوخته دل بتوان گفت غم در دل تنگ من از آن است که نیست یک دوست که با او غم دل بتوان گفت
امشب ز غمت میان خون خواهم خفت وز بستر عافیت برون خواهم خفت باور نکنی خیال خود را بفرست تا در نگرد که بی تو چون خواهم خفت
|
|
+ نوشته شده در
89/10/26ساعت 17:15 توسط رز |
|
|
اسماعیل تو کیست؟چییست؟ مقامت؟ آبرویت؟ موقعیت ، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ باغت؟ اتومبیلت؟ معشوقت؟ خانواده ات؟ علمت؟ درجه ات؟ هنرت؟ روحانیتت؟ لباست؟ نامت؟ نشانت؟ جانت؟ جوانیت؟ زیبایی ات...؟ من چه میدانم؟ این را تو خود می دانی . تو خود آنرا_او را ، هرچه هست و هر که هست_باید به منی آوری و برای قربانی انتخاب کنی،من فقط می توانم نشانی هایش را به تو بدهم : آنچه تو را ، در راه ایمان ، ضعیف می کند ، آنچه تو را در "رفتن" به" ماندن" می خواند، آنچه تو را در راه "مسئولیت" به تردید می افکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگی اش نمی گذارد تا پیام را بشنوی ، تا حقیقت را اعتراف کنی ،آنچه تو را به "فرار" می خواند ،آنچه تو را به توجیه و تاویل های مصلحت جویاته می کشاند ، و عشق به او کور و کرت می کند. ابراهیمی و" ضعف اسماعیلی" ات، تو را بازیچه دست ابلیس می سازد، در قله بلند شرقی و سراپا فخر و فضیلت ، در زندگیت تنها یک چیز است که برای بدست آوردنش ، از بلندی فرود می آیی. برای از دست ندادنش ،همه دستاورد های ابراهیم وارت را از دست می دهی. او اسماعیل توست، اسماعیل تو ممکن است یک شخص باشد، یا یک شیء یا یک حالت، یک وضع و حتی یک "نقطه ضعف"!
|
|
+ نوشته شده در
89/01/26ساعت 19:4 توسط رز |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
88/07/05ساعت 0:6 توسط رز |
|
|
من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسم من از گرگی که رفته در لباس میش میترسم بسی خوردم فریب نارفیقی ها در این دنیای دون پرور فدای همت بیگانگانم من ولی از خویش می ترسم ز بس که بی وفایی و دو رنگی دیده ام از مردم نامرد چنان آهوی وحشی بیابان از پس و از پیش می ترسم هر آن کس را که گفتم با تو یارم بار خود بر دوش من بگذاشت ز دشمن نیست پروایی من از یار منافق کیش می ترسم گله از دشمنم نبود اگر چه خون من ریزد من از قلبی که در راه رفاقت گشته است دلریش می ترسم بهر هر کس یا علی گفتم نبرد آنرا به پایانش من از یاری که باشد بی وفا از دشمنم هم بیش می ترسم.
|
|
+ نوشته شده در
88/04/22ساعت 22:46 توسط رز |
|
|
در مجالي كه برايم باقيست باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم كه در آن همواره اول صبح به زباني ساده مهر تدريس كنند و بگويند خدا خالق زيبايي و سراينده عشق آفريننده ماست مهربانيست كه ما را به نكويي دانايي زيبايي و به خود مي خواند جنتي دارد نزديك، زيبا و بزرگ دوزخي دارد-به گمانم- كوچك و بعيد در پي سودايي ست كه ببخشد ما را و بفهماندمان ترس ما بيرون از دايره رحمت اوست
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
87/09/17ساعت 22:38 توسط رز |
|
|
خداحافظ همین حالا همین حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده ست نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده ست خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا خداحافظ خداحافظ خداحافظ همین حالا خداحافظ
|
|
+ نوشته شده در
87/08/19ساعت 18:54 توسط رز |
|
|
شمع جمع شاپرکهایی رضا
|
|
+ نوشته شده در
87/08/17ساعت 16:33 توسط رز |
|
|
اي دوست،اي مسافر اقليم هاي دور! آيا به عمر خويش_ يك روز ديده اي_ يك مرغ سر بريده كه به هر سو دونده است؟ يك مرغ سر بريده كه جان مي دهد به بيم؟ يك مرغ سر بريده كه در خون تپنده است؟
آن لحظه اي كه «برزخ مرگ است و زندگي»_ آن لحظه را چه نام نهي؟مرگ؟ مرگ محض؟ نه اين گمان ،خطاست آن مرغك دونده ،در آن لحظه «زنده» است آن «مرگ محض» نيست_ زيرا نشان مرگ _ آرامش و سكون نوازش دهنده است.
آن لحظه را چه نام نهي؟«زندگي»؟دريغ! كي زندگيست آن؟ در «زندگي» نشانه اميد و آرزوست در«زندگي» نشاط دل و موج خنده است.
اي دوست ،اي رفيق! آن مرغ سر بريده ي در مرگ و زندگي_ جنبنده اي كه پنجه به خون ميكشد: منم! آن لحظه ها كه پنجه نگارين شود به خون نامش نه زندگيست،كه جانيست كه مي كَنم هر سو سموم مرگ_ در شوره زار زندگي من وزنده است.
اين نيست زندگي جنبيدنيست در دل تابوت خويشتن گر زندگيست اين_ در آن، چرا اميد نماند،آرزو نماند؟ نامش نه زندگيست_ اين كوره راه عمر، كه راهي كشنده است. رنج است ،رنج زيستن من، نه زندگي زيرا روان من_ هر لحظه بي گناه_ در چنگ تيز ِجانوارن ِدرنده است...
|
|
+ نوشته شده در
87/08/16ساعت 14:11 توسط رز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
شوق انتظار هر چی بخوای پیدا میشه یه وبلاگ پر از کدهای جاوا حضور سبز اس ام اس 2 ایران «وبلاگ كامپيوتر و اينترنت»~salar Gilak دومین رز يه وبلاگ پر سر و صدا گل نرگس ترفندستان الی تسخیر آسمان |
|
RSS
|